
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
دل من فرصت مـسـتی است بیا نـوبت عـهـد الـسـتـی اسـت بـیـا در مــیــخــانــه دوبــاره وا شـد مــوسـم مـسـتـی بـی پــروا شـد مست شو تا به سحر هروله کن سعی کن سعی خودت را یله کن یـلـه از غـیـر خـدا شـو دل مـن عشق و ایمان و صفا شو دل من گوش کن نغـمۀ "شهـر رمضان الــذی اُنــزِلَ فِــیــه الـــقُـــرآن" فـصـل زیـبـای مـنـاجـات رسید بـا خــدا وقـت مــلاقـات رسـیـد فـصل گـل کردن آیـات حضور وقت پـرواز دل از شب تا نـور وقــت آدم شــدن و نــاب شــدن هم نفس با شب و محراب شدن سفرۀ رحمت حق گسترده است از فلق تا به شفـق گسترده است جوشن و ذکر و توسل زیباست جوشش فیض و تفضل زیباست رمضان مـاه خـدا ماه عـلیست مـحـرم زمـزمه و آه عـلـیسـت سجده در خون چه تماشایی بود سـحـر وصـل چـه رؤیـایی بود سـرخ شـد چــهــرۀ آئــیــنــۀ او شـد روا حــاجـت دیــریــنــۀ او اسـتـجـابـت گـل نـجـوایـش شـد راهـی روضــۀ زهــرایـش شـد مـرکـب ثــانــیــه هـا مـیگــذرد رمـضـان اسـت هـلا! میگـذرد در تب جـرم و خـطا سـوخـتهام چـشـم بر لـطـف خـدا دوخـتـهام بـه دل خــســتـۀ مــولا یــا رب بـه نــمـاز شـب زهــرا یــا رب سـوخـتـه حـاصـل ما را دریاب بـه نـگـاهـی دل مــا را دریـاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() وداع با ماه شعبان و ورود به ماه مبارک رمضان
رود شعـبان، رسد ماه خدا آهستهآهسته رسد مـاه خـدا ، مـاه عـطا آهـستهآهسته دلم نام خدا سر میدهد آماده باش اکنون که باید گشت با دل هم صدا آهستهآهسته اگر که وصل میگردیم بر ماه صیام اما شویم از ماه شعبان هم جدا آهستهآهسته رسد ماه صیام، از حنجر گلدستهها یاران به پـیـچـد بـاز صوت رَبَنا آهـستهآهسته رسد ماه گذشت از بندۀ اهل خطا برخیز مُبرا کن دل خود از خـطا آهـسته آهسته بود ماه عبادت، چشمه آب حیات ای دل بنـوش از چـشـمه آب بـقا آهـستهآهـسته چه زیبا رَبَّنا اِغْفِرْ لَنا بنـشسته بر لبها بیا تکـرار کن اِغْـفـِرْ لَنا آهـسته آهـسته بلای معصیت افتاده بر بال و پرت افسوس رها کن خویش را از این بلا آهستهآهسته گدایی کن ز درگاه الهی آنچه میخواهی که خرج خویش میگیرد گدا آهستهآهسته به اشک دیده زین ایام باقیمانده از شعبان بده جان و دل خود را صفا آهستهآهسته شود هر روزهداری تشنه اما سوخت میباید به یـاد تـشـنـگـان کـربـلا آهـستهآهـسته اگر گیرد عطش دامان جانت را بیا "یاسر" بگـیـر آتش ز داغ نـیـنـوا آهـستهآهـسته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
خداوندا خداوندا پر از داغم، پُر از خشمم به انگشت اشارت مانده است این روزها چشمم چه کرد این داغ که این گریهها خامم نخواهد کرد که موج اشک هم یک لحظه آرامم نخواهد کرد غروب جمعه را تا صبح، ذکر آه میگفتیم میان آن خـبرها جاءَ نـصرالله میگـفـتیم به روی سینۀ ما نقشی از اندوه را کندند به صدها بمب در یک روز، از جا کوه را کندند کسی را دادهایم از دست که شیرینتر از جان بود عبایی داشت بر دوشش که الیافش ز طوفان بود کسی که آفتاب از سایهٔ او بیخبر بودهست چهل سال است هر روزش مهیای سفر بودهست کسی که از همان اول چنین بودهست اقبالش که مرگ از دست او عاصی، شهادت بود دنبالش چنان داغیم که انگار او هر روز با ما بود قسم بر قدس که چشمان او طوفانالاقصی بود رفیق حاج قاسم بود و دلها در غمش خون شد رفیق حاج قاسم بود، خار چشم صهیون شد شبیه حاج قاسم داغ او تا انتقامش هست شبیه حاج قاسم بیشتر از قبل، نامش هست دگر در روزگـار ما نـمیآیـد همـانـندش چگونه باورم باشد که رفت از دست لبخندش به فقدانش ز جان ما هوای زیستن رفتهست نباشد باورم از بین ما سیدحسن رفتهست ز دست ما در این مدت، چه جانهای نفیسی رفت همین دیروز بود آری، خبر آمد رئیسی رفت ببین یکرنگی ما را که با آن یار لبنانی گذشت از جان خود در ضاحیه، سردار ایرانی اگرچه رهروان رفـتـند، اما راه میماند قسم بر وعدۀ قـرآن که نصر الله میماند شعاری نیست این شعر ای برادر، بارها دیدیم شکوفایی خون را در پس آوارها دیـدیم مگر آن دشتهای غرق لاله یادمان رفته مگر ایام جنگ هشت ساله یادمـان رفته اگرچه خون به دل داریم، اگر چه چشمها خیس است بدان که ناامیدی، آخرین نیرنگ ابلیس است دل خود را قوی دارید و همراه ولی باشید خود سیدحسن گفتهست با سیدعلی باشید خدایا از سر اخلاص میگویم، تویی شاهد بنفـسی انت یابن فـاطـمه، یا سیـدالـقـائـد شما فرمودهای که این جهاد امروز بیمرز است دفاع از جان و مال مسلمین بر مسلمین فرض است اگر غزه، اگر صنعا، اگر بغداد و تهرانیم همه یک پیکر واحد، همه امروز لبنانیم خدایا شاهدی، این روزها بیتاب و دلتنگیم پی صلحیم، در راهش ولی ناچار از جنگیم هراسی نیست از دشمن، ز های و هوی و طغیانش اگر او میکند آغاز، دست ماست پایانش که ما ایمان خود را از الفبای شرف داریم شب حمله ز سوی وحی، امر لا تَخَف داریم به اذنالله شد دیبـاچۀ نظم جـدید آن شب صدای ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ میرسید آن شب ته این ماجرا پایان رزم رستم و دیو است از این پس یک هدف داریم و آن قلب تلآویو است کجائید آی بـزدلها، دلـیر معـرکه مائـیم که ما مثل شما مخفی نمیگردیم، اینجائیم اگر دنیا هم آید پشتـتان، ما پنـجتن داریم شما سنگرشکن دارید، ما خیبرشکن داریم اگر موسی بیاندازد عصای معجزاتش را به یک لحظه ببلعد اژدهای سرخ آتش را بگو فرعون را، نعشش به روی نیل میماند نه حق نابود خواهد شد، نه اسرائیل میماند فلاخن دست داوود و هلاکت سهم جالوت است شما یک سرزمین دارید ای صهیون که تابوت است برای ما همیشه نصرت حق در دل صبر است شما یک سرزمین دارید در دنیا و آن قبر است بخوان تاریخ را تا بنگری پیروز خیبر کیست برو صهیون بپرس از قبر اجدادت که حیدر کیست به سوی مسجدالاقصی از اینجا راه میخواهیم خدایا ما جهـاد فی سبـیلالله میخـواهـیم خدایا جان ما را هم فدای حق کنی ایکاش به دریای شهیدانت مرا ملحق کنی ایکاش که در آغاز و در انجام چون سیدحسن باشیم نه فکر سر، نه فکر تن، نه در فکر کفن باشیم دوباره در دلـم دارم هــوای دیـدن او را نمیدانم چگـونـه یـافـتـند آخـر تن او را ولی از ماجرای پیکـر جـدّش خبر دارم چگونه از غـم پیـراهن او دست بردارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
رفـتی و بـه دل شـبـیـه یـک آه شـدی رفـتی و بـه مـا چـراغ این راه شـدی مـصداق «رجـالٌ صَدَقـوا» گـردیدی رفــتــی و مـهــاجــر الــی الله شــدی علی مقدم یـا اشـک شـده زبـان حـالـم یـا اشـک با دوسـت سخـن نـگـفـتـم الا با اشک پرسیدم از او راز شهادت در چیست؟ فرمـود قـسم به حضرت زهـرا اشک میلاد عرفان پور او رفت و به سرمنزل مقـصود رسید او رفت و به آنچه لایقـش بود، رسید هر کـس وسـط راه بـمـاند، مـاندهست آن مرد که یک لحظه نیـاسـود، رسید یوسف رحیمی بر جانِ عـطـشناکِ بشر، باران است سـرسـبـزتـرین مـرحـلۀ عـرفان است ای کـاش در آغــوش بـگــیـرد مـا را هرچند« شهـادت هـنرِ مـردان است» آمنه آل اسحاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و یاد شهدای جبهه مقاومت
ای دل بخوان تا اشکها حاجتروا گردد باب نجات حق به روی خـلق وا گردد دنیای ما دلخسته از هر ظلم و بیداد است ساکت نباش! امروز دیگر وقت فریاد است شد موسمِ با اشکها طوفان بهپا کردن از عمق جان موعود دلها را صدا کردن میآید و بر شـانۀ او پـرچم نصر است میآید و با او سپاه قدس و وَالعَصر است با ذوالـفـقـار عـدل میآید به این میدان با خاک یکسان میشود کاخِ ستمکاران او با سپـاهی از شهـیدان میرسد آری دارد سپاه عشق، سردار و عـلـمـداری فردا که آفاق جهان یکدست بارانیست این بیرق خونرنگ در دست سلیمانیست! آن روز میپیچد نسیم صبح خوشعهدی از راه میآیـنـد، نـصـرالله، ابـومـهـدی ای کاش مـا هم لایـق دیـدار او بـودیـم در عصر غربت، یاور او، یار او بودیم با حضرتش ما هم ملازم میشدیم ای کاش در یاری او، حاج قاسم میشدیم ای کاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
عـنایـاتِ خـدا تا آخـر این راه میمـاند اگرچه رفت نصرالله، نصرالله میماند برون میآید او ققنوسوار از آتش بیروت چنانکه تا ابد این مکتب دلخواه میماند نهال استـقامت سرو شد از رهبریِ او یقـیناً بـرکـت این سیّـد آگـاه، مـیمـانـد شعار لشکر حق تا ندای "حَسبُنا الله" است همیشه دست حق با مؤمنین همراه میماند به حق وعدۀ صادق، به "اِنَّ الباطل زاهِق" که عمر لشکر شیطان، دمی کوتاه میماند یقیناً آتش این ظلـم، ظالـم را بـسوزانـد همیشه چاهکَن، خود در درون چاه میماند به نام نامی حـیدر، به یُمن فاتح خـیـبر که اسرائیل گردد محو و حزب الله میماند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
چه خواهد کرد بعد از این زمین و آسمان بیتو سراسر زخمۀ مرگ است آهنگ زمان بیتو من و بیاختیار این اشک جاری در هوای تو من و این کودک هر لحظه در هر سو دوان بیتو بیا تکبیرگویان بند از دست زبان وا کن که از این بغض حزنآلود بند آمد زبان بیتو ز جا برخیز راهی نیست، هم رسم وفا این نیست که ما باشیم سوی مسجدالاقصی روان بیتو نشان دادی که هر نصری من الله است نصرالله چگونه جان نصراللهِ حق یابد نشان بیتو به سرمنزل رسیدن بی امیر کاروان سخت است ولی هیهات از رفتن بماند کاروان بیتو به ساحل میبرد ما را نسیم لطفت ای دریا نخواهد ماند این کشتی بدون بادبان بیتو غروب ضاحیه، گلدستهها، فریاد حزنآلود چه آشوبیست اینجا لحظۀ سرخ اذان بیتو ابومهدی، هنیّه، حاج قاسم، مغنیه، چمران نمیشد جمع آنها جمع سید! بیگمان بیتو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
از تو یک عـمر شنیدیم و ندیدیم تو را به وصـالت نـرسـیـدیم و ندیـدیم تو را روزیِ ما فـقـرا شربت وصل تو نبود زهر هجر تو چـشـیدیم و ندیدیم تو را شـایـد ایـام کـهـنسـالی ما جـلـوه کـنی در جـوانی که دویـدیـم و نـدیدیم تو را چهقدَر چـلـّه نـشـسـتیم و عزادار شدیم چهقـدَر شـمع خـریـدیم و ندیـدیم تو را گاهی اندازۀ یک پرده فقط فاصله بود پرده را نیـز کـشـیـدیم و نـدیـدیم تو را سعی کردیم شبی خواب ببـیـنیم تو را سحر از خواب پـریدیم و ندیدیم تو را فکر کردیم که مشکل سر دلبستگی است از همه جز تو بُـریـدیم و ندیدیم تو را لااقـل کـاش دم خـیـمۀ تو جـان بدهـیم تا بگـوئـیم: رسـیـدیم و نـدیـدیـم تـو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
از آنروزی که با عشقت گره خوردهست دنیایم تو را حس میکنم در تار و پودِ روز و شبهایم به عشقِ دیدنت هر هفته صبحِ جمعهها خوانده "بِنَفسی أنتْ" را در ندبهها نذرِ تو، بابایم تمام آرزویت هست برگردم از آن راهی که رفتم اشتباه و رفت حالِ خوب و زیبایم بلایِ غیبتَت تقصیرِ عصیانهای من بوده به دستت میزدم بوسه؛ نمیلغزید اگر پایم اگر غیر از تو را با جان و دل، بیرون کنم از دل یقیناً گوشهای از خیمهگاهت میشود جایَم منِ آلوده را آسوده کن از نفْسِ شیطانی نگاهم کن عزیزم که گدایی بیسر و پایم مریضِ لاعلاجَت را دعا کن نیمۀ شعبان شبِ مـیـلادِ تو بـسـیـار محـتاجِ مداوایم دو چشمَم را به عشقِ دیدنت بستم به رویِ غیر تو آن عشقِ حلالم هستی و غرقِ تماشایم بیا و عیدیام را با دعای خیر تزئین کن دعایی که زنَد امضایِ قطعی بر تقاضایم بدان مثلِ شهیدان عاقبت دل میبرم از تو فدایت میشوم! یکروز به چشمِ تو میآیم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـیــا که آمــدنـت مــژدۀ ســحــر دارد رُخت نشانۀ والشـمس و والـقـمر دارد تو ای فـروغ امید! ای ودیعۀ موعود! بــیـا کـه آمـدنـت مــژدۀ ســحــر دارد سپهر وصل تو از بس که هست رؤیایی شـهــاب آرزوی مـا از آن گــذر دارد در این ترنّم عشق و در این بهار امید درخت باور ما از تو برگ و بر دارد کـبوتری که زند پر به شـوق دیدارت قسم بهجان تو کز عشق بال و پر دارد شب ولادت تو آن که بیقـرارتر است بـرای دیـدن تـو شـوق بــیـشـتـر دارد اگرچه شام سرور است هرکه را بینم ز هجر سر به گریبان و چشمِ تر دارد ز یُمن توست که روزی دهد خدا ما را به احـتـرام تو بـر مـا خـدا نـظـر دارد به جز تو، کز دل پُر درد ما خبر دارد چه کس ز درد دل دوستان خبر دارد؟! به لالههای شهادت که لاله در دل دشت هــنـوز داغ فـراق تو بـر جـگـر دارد گه ولادت تو گر«وفایی» از غم گفت ز شـعـلههای جدایی به دل شرر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
فـروغ دیـدۀ تـو آیـت شـکـوفـایـیسـت نگـاه لطف تو ای گل بهـار زیباییست مگر به خواب، گل از گلشنم نصیب آید خیال وصل چه شورآفرین و رؤیاییست تو از تـبـار کـدامـیـن سـتـارۀ سـحـری که چِهرِ مِهـرمثالَت چنین تماشاییست پـیام عـشق تو درمان تلـخکـامیهاست کلام ناب تو تفسیری از شکـوفاییست بیا بیا که طلوعت، غروب نومیدیست بیا بیا که حضورت، بهشت زیباییست فروغ صبح امیدی، حصار شب بشکن سپـیـدۀ تو نـهـان در کران تنـهـاییست بهـار عـشق نگـر در سرودۀ «صائم» که واژه واژۀ آن گلخروشِ شیداییست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای رفیق امروز خاک ما طلا شد یا نشد بخت از خواب زمستانیش پا شد یا نشد این دل وامـاندهام حاجت روا شد یا نشد نیـمۀ شـعـبان قـرارم کـربـلا شد یا نشد مست مستم کوچه کوچه میزنم هرخانه را تا ببینند اهل شهر امشب من دیـوانه را چهارده قرن است ماه و سال ما تکراری است امشب اما از بهشت امواج کوثر جاری است هرکسی امشب سرش بر روی یک دیواری است افضل اعمال عاشقها امانتداری است پس تو امشب مستی ما را ببین و دم نزن حرف عاشق بودن ما را به نامحرم نزن! عشق ما را از صف اغیار منفک میکند کوری هرکس به خوشحالی ما شک میکند حـق تعـالی امشب ما را مبارک میکند فاطمه "عجّل فرج" در مصفحش حک میکند از رسـولان الـهـی تـا امــامــان گــرام یک قصیده در پی یک مصرعِ حُسن ختام تا به کی تـاریک بـاشد آسـمـان سـامرا میدمد خـورشـید ما از پـادگـان سامرا چشم و قلبت روشن ای مرد جوان سامرا یک جهان هستند از امشب در امان سامرا باد از بام بهشت امشب خبر آوردهاست خوش به حال نوکران! نرجس پسر آوردهاست! این پسر جان است و جانان است و ایمان همه حرفهایش خط بهخط آیات قـرآن همه گـیـسـویش آرامـش حـال پـریـشان همه پس نگو دیگر به او خورشید پنهان همه او همیشه حاضر است و آنکه پنهان است ما چشم او باز است و آنکه چشم خود را بست ما عـاشـقـان دیـوانـۀ روی نـگــار آخـری نام او مهـدیست، تنها یـار، یار آخری سـفـرهدار آخـری، دُلـدل سـوار آخـری میرسد یکروز صاحب ذوالفقار آخری نعرۀ یا فاطمه در دشت و هامون میکشد آن دو تا نامرد را از خاک بیرون میکشد اینهمه گـفـتیم از مـهـدی آل مـصطـفی اینهمه گفتیم ازآن آقایی و شور و صفا ما کجا هستـیم؟ فکر درهم و فکـر شـفا نوکـرانش بیـخـیال و دوسـتانش بیوفـا هرچه گفتیم عاشقیم افسوس لاف و لاف بود در پی دنـیا گـدای غـافـلـش علاف بود مـرهـم مردم شدیم و مـرهـم او نیستـیم آدم مــردم شــدیــم و آدم او نـیـسـتــیــم هـمدم مـردم شـدیم و هـمدم او نیـستـیـم محـرم مـردم شـدیم و محـرم او نیـستیم جای دست باز او رو به کس و ناکس زدیم دست خود آورد سوی ما ولی ما پس زدیم مـطمـئنم راه ما آخر به کویش میرسد نوکـر بیـچـاره هم به آرزویش میرسد گفت سائل از کدامین سمت بویش میرسد؟ گفت در هر خیمهای حرف عمویش میرسد! به تمنای فـرج رخصت بگیر از فاطمه با خود صاحب زمان بنشین کنار علقمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
صف به صف خیل ملائک به فلک استادند بال بر بـال زنـنـد و ز طـرب دلـشادند همه خـامـوش ز هر ولوله و فـریـادند خبر از خـلـقت طاووس بهـشـتی دادند دست بر سینه نهاده، همه گُل در دستند دل ز کف داده و آمادۀ وصلـش هستند ناگهـان شـور و نـشاط دگـری برپا شد صحبت از قطره نبود و سخن از دریا شد همهجا غـرق تمـاشـا، همهجا زیـبا شد آخـرین مـهـر جـهـانـتـابِ ولا پـیدا شد واژههـای هـمـۀ شـعـر مـرا بـرهـم زد «عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد» آه ای عـشق! تو ما را به کجاها بُردی از زمین اوج گـرفـتی، به ثـریـا بُردی دل ما را به سـوی گـلـشن طاها بُردی نـام زیـبـای گـل نـرگـس مـا را بُـردی شکر لله که چـنـین غرق ارادت شدهایم باز دعـوت شـدۀ جـشـن ولادت شدهایم چند سالست که ما جشن ولادت داریم با خیال خوش تو، ذکر و عبادت داریم گرچه دوریم ز تو، بر تو ارادت داریم چشم بر راه تو ای صبح سعادت داریم کاش جشنی به حضور تو بهپا میکردیم جان خود را به قـدوم تو فـدا میکردیم کـافــران از خــبــر آمـدنـت آشــفـتـنـد عرشیان اشک ز مژگان به وصالت سفتند عاشـقان مثل گُل از مقدم تو بشکـفـتـند عطر انفاس تو پیچـید و ملائک گفتند: «نفس باد صبا مُشک فشان خواهد شد عـالم پـیـر دگرباره جوان خواهد شد» ای جلالُ لـلَّه و ای نورٌ علی نـور! بیا معـنی آیـۀ والـشـّـمسی و والطّـور، بیا لـیـلـة الـقـدر بـشـر! آیـۀ مـسـتـور! بـیا محیی دین! نَفَست نفخهای از صور، بیا هـسـتی دیـنِ خـداونـد ز هـست تو بُوَد پـرچـم نـصـرُ من الله به دسـت تو بُوَد گرچه در جان همه، شوق تمّنا باقیست قطره فانی شود و جلـوۀ دریا باقیست جمعۀ روز ظهـور تو به دنیا باقیست چند جـمعه دگر از زندگی ما باقیست اشک حسرت ز چه در هجر نپاشیم همه حیف باشد که در آن جمعه نباشیم همه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای دوست اگرچه همه جا عطر بهار است این رایحۀ خوش، همه از جانب یار است این عـطر مسیحاست که از راه رسیده از یـمن قـدومـش هـمهجا غـنچه دمـیده پیچـیده به هر دشت، شـمیم گـل نرگس گـلها همه سرمـست نـسیـم گل نرگس سبزی و طراوت هم اگر در چمن ماست از برکت هر نغـمۀ یابن الحسن ماست این گلپسر فاطمه یک پارچه نور است نوروزِ همه منتظران، روز ظهور است دل میبَرَد و محـض همین دلـبری آمد آئـیـنــۀ حُـسـن حَـسـَنِ عــسـکـری آمـد زیــبــایـی او را نـه فــقـط مــاه نــدارد جــز او احــدی در دل مــا راه نــدارد او نیـز هـمانـند عـمـویش عـلـی اکـبـر در ظاهـر و بـاطن بـشـود شبه پـیـمـبر این را به تـواتـر قـلم شیـعه نوشتهست مهدیست که طاووس اهالی بهشتست مهـدیست گـل سـرسـبد عـالـم خـلـقت مهـدیست همان منـجی مشتاق هـدایت مهدیست که خود شأن نزول نعمات است تنها فـرج مصلـح کل، راه نجات است تنها نه فـقـط جـمعه که سرتـاسر هـفته از غـربت محـضاش دل تقـویم گرفته افـــتــاده بـه دلهــا ولــی الله مــیآیــد ای کاش بـگـوید که هـمـین مـاه میآیـد هـجـرانزده اما هـمه سـرشـار امـیـدیم مـا مـلـت خـودسـاخـتـۀ قـرن جـدیـدیـم مـا در دلـمان غـصـۀ تـحـریـم نـداریـم در پیـش ستـمگـر سـر تعـظـیم نـداریم آن نکته که در صدر خبرهای جهان است آوازۀ بــیــداری اســلامـیمــان اســت هـمـواره خدا حـفظ کـند رهـبـرمان را با خطبۀ خود ساخت همه بـاورمان را در جـبهـۀ تـبـیـین همه مشتاق جهـادیم یک مـوی عـلـی را به معـاویه نـدادیـم تیغ دو دم ما همهجا پـا به رکـاب است دشمن غلطی هم بکند، خانه خراب است ما عزّت خود را همه مدیـون رضائـیم ما ملـت ایـران هـمه مـمـنون رضائـیم الـمـنـّةُ لله کـه خــدا در نــظـر مـاسـت دست کـرم ضـامن آهـو به سر مـاست همچون پدری مشفق و رحمان و عطوف است ما میـهـنمـان بیـمۀ آقـای رئـوف است ما سـفـرۀ دل پیـش کـسی بـاز نکـردیم جز او به کسی حـاجـتی ابـراز نکردیم اصلاً به تقلای من و تو چه نیاز است عمری درِ این خانه به روی همه باز است ما هیچ نگفتیم، خودش خوب عطا کرد با دست خودش کـربـبلا قسمت ما کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مگر آسـمان را چـراغان نکردیم؟! زمین را مگر نـورباران نکردیم؟! مگر کوچه را آب و جارو نکردیم؟! شبِ تار را غـرقِ شببو نکردیم؟! مگر شهر را غرقِ شربت نکردیم؟! سر کوچه را طاقنصرت نکردیم؟! مگر شاعران از غمش کم سرودند؟! قـلـمها سـلاحِ ظـهـورش نـبـودنـد؟! مگر مرغِ آمینمان در قفـس بود؟! دم ربّـنـاهـایـمــان بـینـفـس بــود؟! مگـر العـجـلهـایـمان دیـردَم بود؟! سرِ سفـرۀ نـدبـهها چـای، کم بود؟! مگر صبحِ جمعه سلامش نکردیم؟! تهِ هـفـتهها را به نـامـش نکـردیم؟! چرا یوسف افـتاده در چـاهِ غیبت؟! چرا برنـمیگـردد از راهِ غـیـبت؟! چرا روز مـوعـود، تـأخـیر دارد؟! کجـای عـمـلهـایـمـان گـیـر دارد؟! جـوابِ چراهـایـمان هم سؤال است مگر آرزوی وصالش محال است؟! نگـو آرزویش محـال است، هرگز! نگو دیدنش در خیال است، هرگز! زمـانـش بیـایـد؛ همین جـمـعه شاید اگر حـرفمان حـرف باشد، میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
اگرچه غايبى، امّا حضورِ تو پيداست چه غيبتىست؟ كه عطرِ عبور تو پيداست مقام گلشنِ اشراق، نافهخيز از توست بلى! شفاعت انسان به رستخيز از توست تو كيستى كه قيامت، قيامتِ كـبراست تو كيستى كه قيامت ز قامتت پيداست تو كيستى كه «يدالله» در تنت جارىست زبان قاطع شمشير عدل تو كارىست نگـاه منتـظـرانت هـنوز مـانده به راه سپيد شد ز فـراق تو سنگفـرشِ پگاه خدا به دست تو دادهست عدل عالم را سپـرده نيـز به دسـتت حـسـاب آدم را ز هر چه هست به گيتى، سرآمدت خوانند تـويى كه قـائـم آل مـحـمـدت خـوانـند ولادتت نه فـقـط آبـرو به شعـبـان داد كه در ضمير تمامى مردگان جان داد اَلا سـتارۀ مـوعـودِ گرم و عـالـمتاب! به دشت تـيرۀ هستى چو آفـتاب بـتاب بتاب و ظلـمت ظـلـم زمـانه را بردار ز گـردههاى بـشر تـازيـانـه را بردار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
یکی از هـمـین روزهـا، نـاگـهـان تـو مـیآیـی از نــور، از آسـمـان تو میآیی و شب زمین میخـورد و قـد مـیکـشـد نـور، در آسـمـان قـفس با ظهـور تو خـط میخورد زمـیـن مـیشـود سـهــم آزادگــان به سر میرسد فصل سرد سکوت ترک میخورد بغـض فـریـاد مان تو میآیـی از فـصـل عـدل عـلـی به تـقـسـیـم لـبـخـنـد، تـقـسـیـم نان تو از سمت طوفان شبی میرسی به دست تو تـیـغـی عـدالـت نشان تـو مـیآیی و با سـرانـگـشـت تـو ورق میخورد سـرنـوشت جهـان تـو در بـاغ آدیـنـه گـل مـیکـنــی بــهــار عــدالــت، امــام زمـــان!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خـبر آمد که گـل فـاطـمه آمد به جهـان صاحبِ عصر و زمان، دُرّگِران، شاهِ شهان گل نرگس، گل طاها، گل یاسین، گل یاس نهمین سبطِ حـسین آمده، سلـطان جهان جانِ عالم همه او، هستیِ خـاتم همه او قـبـلۀ قـلـب فـلـَک، قُـلـقـُـلهانـدازِ زمـان چه امامی، چه مقامی، چه قیامی در اوست همه اهدافِ امامان، رسد از او به میان پرچـمِ نَـصرُ مِـنَ الله، به دستِ عـلـوی یاعلی نیز به لبهاش، عیان در هر آن غـنچۀ لعـلِ لبـش، بُرده دل و جانِ پدر مادرش یکسره از شوق، شده اشکفِشان شورِ اوصافِ وجودش، نشود وصفپذیر که ز غیب آمده، آخـر پـسرِ هـاشـمـیان جانِ جانان، شهِ دوران، ثمرِ آل نبیست ماه رویی که ندیدست فلَک، در دوران زادۀ احــمـدِ مـحـمــودِ اَبَـا الـقــاســم را به مـحـمـد بـشـنـاسند، همه اهلِ جـنـان خُلق و خویش چو محمد، جَنَمَش همچو علی حسنی وصف و حسینی صفت است، این جانان اوست امّیدِ دلِ هر که، امیدش بخداست ز پسِ پرده طلوعی، به سَراپـردۀ جان سیزده نور، ز رخسارِ لطیفش پیداست وَه، شده ماهِ شبِ چارده از پـرده عیان انـبـیـا مـنـتـظـرِ او، هـمه با دستِ دعـا اولیا دیده به راهش، همه او را نگران طاقِ کسرا نشکست، از قدمِ این مولود کاخِ ظلم از قَدمَش، تا به قیامت لرزان پس از این روزِ حضور است، یقین صبحِ ظهور آری آنروز که پایان بشود، شامِ خزان انتـظـارِ هـمه، سـرآیـد و او آیـد و بـاز دورۀ عدلِ علی، جلـوه کـند بر همگـان چشمِ عالم شود آنروز، به رویش روشن چه قـیامی بکـنـد، مـنـجیِ دین و قـرآن آری آنروز که پایان فساد است و عِناد میرهد از همۀ رنج و محن، هر انسان چونکه از ظلم و ستمها، مُلِئَت اَرض شود قـائـم آل مـحــمـد بـکـنـد عــدل، عـیـان عدل و دادش، همهجا پُر شود از سَلطنتش مِهر و قَهرش، همهجا را بکند اَمن و اَمان ظالـمی هیچ، ز عـدلش نتوان بگـریزد سِتمی هیچ، نمانَد پس از آن عدلِ گِران با هجومی که کند، بر سرِ هر مستکبر سنگر و حِصن و حصارش، همه گردد ویران کید و مکرِ همۀ فـتنهگران، محـو شوند سرنگون هر علَم از آن، ثمرِ بتشکنان هر سپاهی که عدو ساخته، مقهور شود هر سلاحی، همه از کار بیافتد، یک آن دوستانـش بسویش، از همه سو میآیند یالِثارات چو گوید، به همه صفشکنان تکیه بر کعبه، اَنابنُ الحَـسَنِـینَـش برسد بر همه اهل جهان، یکـسره هنگامِ اذان پُر شود دور و بَرَش در سحرِ روز ظهور مسـجـدِ کـوفه و سـهـلـه ز سپـاهِ ایـران یوسفِ فاطـمه از بعدِ نمازی به شُکـوه میکند خطبۀ زهرائیِ خود را چو بیان همرهِ رهبر و آن سَروَر و یارانِ شهید راهیِ قدس شود قـافـله، گـردان گردان مطلعِ شعر، مجـدد کـنم ای هـمـسفـران تا شویم از رهِ عَهدَش، همگی همپیمان هر که با دوستیاَش عهد و وفایی دارد باید امروز کند یاریاَش، از دست و زبان همه یارانِ رهَـش، پـیـر اگر هم باشـند با نگاهی به جمالش، همه گردند جوان کاش میشد بشود، خونِ سرم، فرشِ رهَش کاش میشد به قدمهاش، بگَردم قـربان اهلِ بالا، به گُـلِ فـاطـمـه مـشـتاقتـرند او به نوزادیِ خود شد، سوی معراج روان اولین منتظرالمهدیست، نرجس خاتون که شد از دیدۀ او، نـورِ دلش زود نهان تا که بیتابیِ مادر، شد از این هجر زیاد بر سرِ دستِ ملائک، به حرم شد خندان آه از طـفـلِ ربــاب و گــلـوی پــارۀ او سِپَـهی خـندهکنان و حـرمی گـریهکـنان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نــوری ز مــشـرق اَبَـدیَّـت بـلـنـد شــد طـوفـان بی امـان حـقـیـقـت بـلـنـد شـد کـعـبه جـوابگـوی عـلـیدوستها نبود ایـوانطـلای مـرقـدِ حـضـرت بلند شد حَـظّـی مـیان هـرولـههـامـان نـداشـتیم ذکـرِ عـلی ز گـوشـۀ هـیـئت بـلـند شد وقتیکه در به دست علی کَنده شد ز جا فـریـاد هرچه قـلعـه به حیرت بلند شد تا مرتضی گره به دو ابروی خود کشید در گـردنِ بـشر رگِ غـیـرت بلـند شد گـفـتی: امـیـدتـان؟! همه گـفتیم: فاطمه مـادر هـمـیـشه وقت شـفـاعت بلند شد این خاک، شیـعـهخانۀ ذُرّیّۀ عـلیاست ایـران هـمـیـشـه پـای ولایت بـلـند شد ما را گدای نیـمـۀشـعـبـان خویش کرد عطری که دور سفـرۀ غـیبت بلـند شد لـبتـشـنـگـان چـشـمـۀ جـانـیـم تـا ابـد مـا نــانخــورِ امــامِ زمـانـیــم تـا ابــد پلکی بزن، خزان «زمین» را بهار کن این سالخورده را به جـوانی دچار کن اسـفـنـدها به یُـمـن شـما عـیـد میشود کـهـنـهلـبـاس جـامـعه را نـونـوار کـن دلـدادههـات حـسـرت دلـبـر کـشـیدهاند خود را برای این همه عاشق، نگار کن دُکّـان دردِ دوری خـود را بـیـا، بـبـنـد غـم را ز شغـل دائـمیاش برکـنار کن هـوش از سر همه بِبـَرَد خـندههای تو روی نقـاط ضعـفِ دلِ شیـعـه کار کن گردنکشیِ یاغیِ عشقت حکایتی ست مـا را ذبـیـحهـای دمِ ذوالــفــقــار کـن موری به پیـشگاه سلیمان رسیده است ما را به روی فرش وصالت سوار کن کـعـبه به شوقِ تکـیۀ تو ایسـتاده است فـکـری به حـال خـانـۀ پـروردگار کن مستت به جز شراب نجف، مِی نمیخورد این بـاده را نـصـیب گدای خُـمـار کن صحرانشین! کجای جهان خیمهگاه توست؟ کُـنـجـی بـرای گـریـۀ ما اخـتـیـار کـن زهرم، بگو بدل به عسل میکـنی مرا آخـر میـان گـریه، بـغـل میکـنـی مرا فـقـرِ مـرا اگـرچه جـهـانی جواب کرد دستت گرفت کاسۀ من را، ثـواب کرد بخشندگیِ تو به حسنجان کشیده است این لُطف را عموی کریمِ تو باب کرد روشنتـرین توسل خـورشیدها، سلام! ذکرت دعای شبزده را مستجاب کرد نام تو رمز سـروری کـشور من است پـیـرِ خُـمـِـیـن بـا دم تـو انـقـلاب کـرد وقتی که گـفـت نوح قـبـیـلـه: خَـدَمـتُـهُ یعنی به روی نوکـری ما حـساب کرد مـا نـوکـریـم، نـوکـر جــدِّ غـریـب تـو ما را به این لقب خودِ زهرا خطاب کرد هیئت؛ کلاس درس ولایتشناسی است روضه، مرا به کار برایَت مُجاب کرد "یامهدی" است باطن هر "یاحسینِ" ما پس سینهزن مسیرِ درست، انتخاب کرد قـلبی که پای هجر نسـوزد، کـباب باد آن مجلسی که از تو نگـوید خراب باد دسـتم هـنوز طـرح کـبـوتـر نمیکـشید یعـنی دلـم به شـوق شـما پَـر نمیکشید قـصـدم خودِ تویی، بخـدا نان نخواستم بـوی غـذا مـرا دمِ این در نـمیکـشـیـد خــیـلـی بــرای آمـدنـت کــم گـذاشـتـم وَرنه، خجالت این همه، نوکر نمیکشید هرکس مُـفـیـد بـود بـرایت،"مُفـید" شد غیر از تو را به مُصحَف و منبر نمیکشید عُـمـر پـدر به دیـدن روی تـو قَـد نداد از شِـدَّتِ فـراق تو دیـگـر، نمیکـشـید غـرق گـنـاه بـودم اگـر فـاطـمـه نـبـود دست مـرا اگـر خودِ مـادر نمیکـشـید ما غیر کـربـلا که به جـایی نـمیرویم میل گـدا به اینور و آنوَر نمیکـشـید با چکمه روی سینۀ او مینشست شمر از کار خویش دست هم آخر نمیکشید بعد از حسین بود، سنان رفت در حرم ایکاش ختم روضه به معجر نمیکشید پـنجـاهسـال پـردهنـشـیـن پـیـرِ پـیر شد با شمر، عـمـهجان شـما هممـسـیر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
پلکی زدی و صبـح زمستان بهـار شد خورشید در حرارت چشمت غبار شد تـقـدیـر خـاک روشـنـی انـتـظــار شـد تـیـغ نـگـات خــاطـرۀ ذولـفـقــار شــد چـشـم تو بهـتـرین هـنـر آفـرینـشست نامـت هـمیـشه تـاج سر آفـریـنـشست عـصر سیاه رنج به پایان رسیده است بر دست باد زلف پریشان رسیده است جان جهان و حضرت جانان رسیده است دیگر چه غم که صاحب دوران رسیده است دنـیـا رسـیـده است به پایـان خط خون ای رسـتـگـاری دل تـنـهـای مـؤمـنون چشمت بهشت را به تماشا گذاشتهست آئـیـنـهای بـرابـر زهـرا گـذاشـتـهسـت نقـاش دهر نـقـش تو یکـتا گـذاشتهست با تو چه مـنّـتـی سر دنـیـا گـذاشتهست ای نـام دلـربـای تـو تـسـبـیـح فـاطـمـه ذکـر قـنـوت و جـان مـفـاتـیـح فـاطـمه ای انـتـظـار ســبــز تـمـام پـیـمـبــران تـنـهـا امــیــد و روزنــۀ آخـر الـزمـان باز است با تو پنجـرهای رو به آسمان جاءَ الحـقِ خـدا زَهـقَ البـاطـلی بخوان ای مـرهـم جـریـحـۀ اعـصـار بـردگی بشکـن خـلـیـل معـجـزه دیـوار بردگی کـوه گـنـاه در غـم عـشـقـت مـذاب شد سـقـف بـلـنـد دلـهـرههـایـم خـراب شـد خـال سـیــاه روی لـبـت آفــتــاب شــد یک قطره از وضوت چکید و شراب شد "ساقی به نور عشق برافروخت جام ما تو آمـدی و کـار جهـان شد به کام ما" مائیم تا همیشه ریزهخـور رحمت شما سلطان تویی و ما هـمگی رعـیت شما احـسـان؛ عـروج آدمـیان؛ عـادت شما حیف است جان ما نـشود قـسـمت شما قـلـبـم فـقـط بـه یــاد تـو آرام مـیشـود هر روز با خـیـال تو هـمگـام میشود بیاخـتـیـار قـلـب خـرابم دچـار توست شد از گـنه سـیاه؛ ولی بیقرار توست "با تو سفر نکرده ولی در کنار توست" عاشق که میشوم به خدا کار کار توست عاشق که میشوم نفـسم خـوب میزند نـبـضم فقـط به یاد تو مطلـوب میزند بر خاک تا که گوشۀ چشمی نشان دهی جان جـهـان بیحـرکت را تکـان دهی از کـعـبه با صلابت حـیـدر اذان دهی لـرزه به قـاب هـرزگی دشـمـنان دهی ما زنـدهایم صبـح ظـهـور تو را بگو؟ غـائب نـمیشویم حـضور تو را بگو؟ بـا نـدبـۀ فـراق نـفـس تــازه مـیشــود فـرزنـد مـهـزیــار پُـر آوازه مـیشـود قرآن به محض نور تو شیرازه میشود مـعـیار دین به مهـر تو اندازه میشود مـائـیم و رنـج بـرزخ این آخـر الزمان محتاج یک نگـاه تو الغـوث و الامـان بیتو شب جهـان به تـألـم گذشته است دریـای درد از سر مـردم گذشته است دور از نگـات دور تـفاهم گذشته است امـواج حـادثه ز تـلاطـم گـذشـته است ای عشق خستهجان همه منزلت کجاست؟ آقای مهربان من امشب دلت کجاست؟ دیگر بس است هرچه که بیتو به سر شدهست عمری که بیتو لحظه به لحظه هدر شدهست قلبی که در خیال سفر دربه در شدهست این زندگی برای همه دردسر شدهیست بیتو گـذشـته حـال و هـوای جـوانیام "شـرمـندۀ جـوانی از این زنـدگانیام" دیگـر هـوای عـشـق تـحـمـل نمیشود بـذر امـیـد هـیـچ کـسـی گـل نـمیشود چـشـمی دوبـاره خـیس توسل نمیشود دسـتـی بـرای آمـدنـت پـل نـمـیشــود یـعـقـوبوار نـیـست دلـی بـیقـرار تو یوسف چرا نـکـشـته مرا انـتـظار تو؟ ذکر قـیـام فـاطـمـه یا صاحـب الـزمان کار علیست زمزمه یا صاحب الزمان شعر امـیر عـلـقـمه یا صاحـب الزمان باشد امـیـد ما همه یا صاحـب الـزمان دریـاب ایـن زمـانـۀ از بـد گـذشـته را انـدوه بـی کـرانـۀ از حـد گـذشـتــه را مـادر کـنـار راه تـو را مـیزنـد صـدا تـنـهـا و بـیپـنـاه تو را مـیزنـد صـدا بـا بـازوی سـیـاه تـو را میزنـد صـدا خـون نـالههای چاه تو را میزند صدا جان حـسـین و لحـظۀ آخـر شـتاب کن جان گـلوی کـوچک اصغـر شتاب کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیهالسلام
همانگونه که در سیما، پیمبر بودنش پیداست میان کارزار جنگ، حیدر بودنش پیداست کسی که خون مولا در رگش جاریست، معلوم است که در جولان شمشیرش، دلاور بودنش پیداست "علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب" در این اصل و نسب، از عالمی سَر بودنش پیداست پدر دریای نور و مادرش دریای احساس است در این پیوند ارزشمند، گوهر بودنش پیداست پـدر مانند خورشید و عمو ماه بنیهاشم میان آسمان قـوم، اخـتر بودنش پیداست چنان با شور میگوید اذانش را که در معنا زمـانِ گـفـتنِ الله، اکبر بـودنش پیداست
: امتیاز
|